دراین تهرانی که مردمش عصا از دست کور می دزدند من نادان محبت رو جستجو کردم .
این جمله خط بالا رو پشت یکی از در سرویس های بهداشتی پادگان دوره آموزشی خوندم اصلاً هم ربطی نداره به این پست همین طوری به ذهنم اومد برای آغازکردن یه پست جدید.
آخردو هفته پیش به اردوی امامزاده عبدالله رفتم ، پارسال همین روزا همچین ارودیی رفته بودیم با عده ای از همکاران عزیز ، پارسال کلی خوش گذشت امسال هم مثل پارسال .
چند وقته سر حال نیستم مثل قبل از درون داغونم اما سعی خودمو میکنم که بروز ندم گاهی هم برای تنوع لازمه همچین مسافرت هایی .
هرآدمی برای آیندش یه برنامه هایی داره منم از امر جدا نیستم اما ... وااقعاً حالا من چند وقته من انگیزه ای ندارم منی همیشه دوست داشتم اززندگیم جلو باشم و بودم دیگه این انگیزه رو ندارم اگه این جایی هستم به همین صورت ادامه بدم آینده درخشانی خواهم داشت هر چند حالا که خودمو می بینم درین همکلاسی های سابقم از لحاظ موفقیت جز نفرات اولم ...
واسه من هیچوقت درس در اولویت نبود انصافاً به تنها چیزی که تو زندگیم توجه نشون ندادم درس خوندن بود اما موفق بودم در این زمینه تا حد زیادی مطمئن هم هستم یه روزم استاد دانشگاه می شم و تا حد دکترا ادامه تحصیل می دم اگه انگیزه داشته باشم همیشه استعدادم خوب بود یعنی حافظم خوب بوده هست اگه یکم به این موضوع بهاء بدم خیلی از این چیزا که رسیدم در آینده بیشتر می رسم .
خوب برسیم به اردو رفیقا میخواستن مثل اردوهای قبل شاد باشم همرنگ جماعت شم منم علی رغم این که بی حوصله بودم ولی شدم مثل قبل حداقل برای 24 ساعت.
شبش ساعت 9:30 شام خوردیم بعدش هم پای بساط قلیون بودیم یه تعدادمو انصافاً تو اون جمعی که من تقریباً با یکی دیگه کوچکتریشون بودم بینشون بین 16 نفر معلم که سطح تحصیلات همشون لیسانس به بالا بود در رشته های مختلف شروع به بحث های مختلفی و گفتن خاطرات هر کس از جمله موضوعاتی که بحث شدم صیغه ، هدف ازآفرینش انسان ، دنیای پس ازمرگ وخیلی چیزا دیگه ...
که انصافاً خیلی استفاده کردیم شبش که می اومدیم بخوابیم چند تا ترقه روشن افتاد کنارم که نخوابم البته تا خودم تایه جایی پایه بودم که بی مزه نشده بود شب دیدم موسس گرامی مدرسه یه ترقه طوری که من متوجه نشه انداخت کنارم چون چند ثانیه طول میکشه تا صداش در بیاد من همون طوری روشن گرفتم پرت کردم طرف خودش یارو تا اومد کاری کنه صدا ترقه دراومد ، این آقای موسس انصافاً خیلی با من شوخی کرد منم گاهی اوقات بهش جواب میدادم چند از معلما دیگه واقعاً رضا جنبه اش بالاستا اصلاً ناراحت نمیشه .
خلاصه شد ساعت 5 صبح بود خوابیدیم البته چه خوابی جا خواب نبود بالشت نبود پتوم نصفش رو یکی دیگه بود خلاصه سرتون رو درد نیارم طرفا ساعت 7:30 صبحم بیدار شدم تا همه بیدار شدن صبحونه خوردیم بعدش باز یه چند تا بحث دیگه ، بعدشم حرکت بسوی فوتبال دو گروه شدیم استقلال و پرسپولیس که من توی تیم استقلال بازی می کردم که موفق شدیم 2-0 بازی رو ببریم و هم کل کل هارو .
این گوشی منم کلی طرفدار داره هم توی مدرسه همش دست معلماست هم توی بهبهان دست هم خونه ای هاست نه از لحاظ کیفیت وقیمت بالاش بلکه بیشتر به خاطرمحتویات درونش .
قبل ناهاربود توی محوطه با یکی از دوستام که اتفاقاً ازدواج کرده و بچه هم داره کلی حرفففففففا زدیم از خاطرات و چیزای مختلف دیگه حرف زدیم که جالب بود.
خلاصه ناهار خوردیم بعدش یه تفریحات دیگه خلاصه تا برگشتیم شد ساعت 20 روزجمعه اما درسته از درون زیاد حالم درست نیست اما برای این تنوع این اردو لازم بود .
شنبه که مدرسه طبق معمول مدرسه بودم این آخر ترمی داره خیلی فشار به دانش آموزام میارم یعنی بدون استراحت یه ریز درسشون میدم چون امتحاناشون نهایی هستن قصدم اینه بتونن قبول شن تازه امتحاشون نمره قبولیش 14 هست عملیش هم نهایی هست انصافاً خیلی زحمت کشدیم امسال .
امسال ترم پیش جز یکی از دانش آموزکه سر کلاس گوش نمی داد همیشه جیم بود همه قبول شدن امسال هم مطمئنم اونایی که درست سرکلاس اومدن قبولاً یعنی دوست دارم ثمره دست رنجمو ببینم امسال هفته ای 32 ساعت کلاس داشتم که این هفته آخره ، کلی زحمت کشیدم درسای رایانه کار درجه 1 و ویژوال بیسیک پیشرفته رو امسال داشتم .
پارسال هم درسای دیگه داشتم همه درسای سال سوم و اینکه سنگین تره با من هستن اما سعی کردم از تجربه هام بیشتر استفاده کنم هر ترم داره حس می کنم با تجربه تر شدم از قبل به هر حال امسال هم مدارس تموم داره میشه سال دومی بود که درس دادم توی هنرستان بود هم واسم خوب بود و هم بد اما تدریس رو به چشم یه تجربه می بینم نه از بعد مالی درسته از لحاظ مادی واسه من خوبه میخوام درآینده برای تدریس در دانشگاه آماده باشم مطمئن هم یه روز به این هدف میرسم .
یکشنبه یه اتفاق خوش یمن هم به وقوع پیوست ااونم قهرمانی تیم محبوبم استقلال روز یکشنبه به خاطر فوتبال از4 کلاس تنها رو یکیشون رفتم خونه نشسته بودم داشتم فوتبال نگاه می کردم بعد فوتبال با ماشین یکی از بچه ها رفتیم هم یه چرخی توی بهبهان بزنیم وهم وسیله واسه شام بگیرم جام حذفی پارسال که قهرمان شدیم بازم بهبهان بودم از این به بعد اگه قسمت شد بازی های حساس تیم محبوبم میمونم بهبهان .
بعد بازی شلوغ شده بود تازه یه بارون قشنگی هم می زد کلی فاز میداد در آخر در وصف قهرمانی تیم استقلال قهرمانی غرورآ فرین استقلال نوش جان این تیم و هواداران پرشمارش .
نمیدونم چرا از بعد از اینکه از عشق قبلیم جدا شدم با هر کسی دوست شدم یارو فکر دوستی باهام نیست تریپ ازدواجیه من از وعده وعید دادن خوشم نمیاد با هر کسی که این درخواست میکنه نمی مونم چون از بعدش می ترسم
بوده گاهی با ۵ نفر همزمان بودم که همشون رو خودم نخواستم یا به نحوی باعث جدا شدنمون شدم اصلاْ بهشون رو ندادم اما فقط با یه نفر برعکس همه بودم خیلی هم واسه با هم بودن تلاش کردم واسه آیندم می خواستمش که اون منو نمی خواست . شک ندارم یه روز می بینه ..........
در آخر موفق باشید