تبليغاتX
شهر من رامهرمز شهر من رامهرمز




شهر من رامهرمز

بهشت و جهنم ؟؟؟

حکایتی از زبان مسیح نقل می‌کنند که بسیار شنیدنی است. می‌گویند او این حکایت را بسیار دوست داشت و در موقعیت‌های مختلف آن را بیان می‌کرد. حکایت این است:

 

 

بهشت و جهنم

مردی بود بسیار متمکن و پولدار روزی به کارگرانی برای کار در باغش نیاز داشت. بنابراین، پیشکارش را به میدان شهر فرستاد تا کارگرانی را برای کار اجیر کند. پیشکار رفت و همه‌ی کارگران موجود در میدان شهر را اجیر کرد و آورد و آن‌ها در باغ به کار مشغول شدند. کارگرانی که آن روز در میدان نبودند، این موضوع را شنیدند و آنها نیز آمدند. روز بعد و روزهای بعد نیز تعدادی دیگر به جمع کارگران اضافه شدند. گر چه این کارگران تازه، غروب بود که رسیدند، اما مرد ثروتمند آنها را نیز استخدام کرد. شبانگاه، هنگامی که خورشید فرو نشسته بود، او همه ی کارگران را گردآورد و به همه‌ی آنها دستمزدی یکسان داد. بدیهی‌ست آنانی که از صبح به کار مشغول بودند، آزرده شدند و گفتند: ((این بی‌انصافی است. چه می‌کنید، آقا ؟ ما از صبح کار کرده‌ایم و اینان غروب رسیدند و بیش از دو ساعت نیست که کار کرده‌اند. بعضی‌ها هم که چند دقیقه پیش به ما ملحق شدند. آن‌ها که اصلاً کاری نکرده‌اند)).



مرد ثروتمند خندید و گفت: ((به دیگران کاری نداشته باشید. آیا آنچه که به خود شما داده‌ام کم بوده است؟))



کارگران یکصدا گفتند: ((نه، آنچه که شما به ما پرداخته‌اید ، بیشتر از دستمزد معمولی ما نیز بوده است. با وجود این، انصاف نیست که اینانی که دیر رسیدند و کاری نکردند، همان دستمزدی را بگیرند که ما گرفته‌ایم.))



مرد دارا گفت: ((من به آنها داده‌ام زیرا بسیار دارم. من اگر چند برابر این نیز بپردازم، چیزی از دارائی من کم نمی‌شود. من از استغنای خویش می‌بخشم. شما نگران این موضوع نباشید. شما بیش از توقع تان مزد گرفته‌اید پس مقایسه نکنید. من در ازای کارشان نیست که به آنها دستمزد می‌دهم، بلکه می‌دهم چون برای دادن و بخشیدن، بسیار دارم. من از سر بی نیازی‌ست که می‌بخشم.))



مسیح گفت: (( بعضی‌ها برای رسیدن به خدا سخت می‌کوشند. بعضی‌ها درست دم غروب از راه می‌رسند. بعضی‌ها هم وقتی کار تمام شده است، پیدایشان می‌شود. اما همه به یکسان زیر چتر لطف و مرحمت الهی قرار می‌گیرند .))



شما نمی‌دانید که خدا استحقاق بنده را نمی‌نگرد، بلکه دارائی خویش را می‌نگرد. او به غنای خود نگاه می‌کند، نه به کار ما. از غنای ذات الهی، جز بهشت نمی‌شکفد. باید هم اینگونه باشد. بهشت، ظهور بی‌نیازی و غنای خداوند است. دوزخ را همین خشکه مقدس‌ها و تنگ نظرها برپا داشته‌اند. زیرا اینان آنقدر بخیل و حسودند که نمی‌توانند جز خود را مشمول لطف الهی ببینند.



دوزخ و بهشت دو روی سکه‌ی لطف حق‌اند. از لطف، جز لطافت نمی‌جوشد.



بهشت و دوزخ، دو منطقه جغرافیایی نیستند. بهشت و دوزخ را نباید این جا و آن جا جست و جو کرد. برای یافتن بهشت و دوزخ، به خویشتن خویش سفر کن ذهن، بهشت می‌شود. ذهن ، دوزخ می‌شود. ذهن توان آن را دارد که هر یک از این دو باشد. عرش و فرش الهی در درون ماست. همین طور بهشت و دوزخ. ما عادت کرده‌ایم همه چیز را بیرون از خویش جست و جو کنیم. زیرا سفر به درون، بسیار دشوار است. ما بیرونی شده‌ایم. وقتی به خدا فکر می‌کنیم، به آسمان نگاه می‌کنیم. فکر می‌کنیم خدا شخصی است که در آسمان منزل دارد !


:: نوع مطلب : خدا

:: نوشته شده توسط پسر آبی در جمعه بیست و یکم تیر 1387

لینک مطلب

عکس حضرت محمد

خیلی وقت پیش مطلب زیر رو تو اینترنت خوندم.اول فایلمو پیدا نکردم.واسه همین دوباره رفتم که این مطلب رو پیدا کنم .پیدا کردم ولی عکس هاش فرق می کرد.حالا توضیح میدم.

از اینجا برداشتم البته خیلی سایت های دیگه هم نوشتن.سعی کردم خلاصه اش کنم ولی خیلی موفق نشدم.

 

سالهاست که تصویری به عنوان تصویر نوجوانی رسول خدا (ص) در ایران انتشار می یابد. بسیاری از مردم در عین نشان دادن علاقه شان به این تصویر، این پرسش را مطرح می کنند که تصویر یاد شده از کجا آمده است؟ شنیده شده است که کسانی در پاسخ می گویند این تصویری است که بحیرای راهب در سفری که حضرت به همراه عمویش ابوطالب به شام داشت، آن را کشیده است. اما در واقع درستی این پاسخ در معرض تردید قرار دارد.

                         

مقاله زیر کوششی است برای بازشناسی منبع اصلی این تصویر. نویسنده استدلالهای خاص خود را دارد و تلاش کرده تا نشان دهد اصل این تصویر از کجا آمده است. شاید باب بحث در این باره همچنان باز باشد.

عنوان اصلی مقاله: The Story of Picture Shiite Depictions of Muhammad

نوشته: Pierree Centlivre & Micheline Centlivres-Demont 

در مجله ISIM Review 17, Spring 2006, pp. 18-19

 

اين تصوير نوجواني خوش­قيافه با چشماني لطيف و چهره­اي دلنشين را نشان مي­دهد که تا حد زيادي يادآور نقاشيهاي اواخر رنسانس است.... هرچند نسخ متفاوتي از اين تصوير وجود دارد، اما همه آنها صورتي جوان را نشان مي­دهند که اغلب در زير آنها نوشته شده محمد رسول الله.

يک اکتشاف جالب

در سال 2004، در حين بازديد از يک نمايشگاه عکس مختص به دو عکاس Lehnert و Landrock، تصادفا موفق به کشف ريشه اين پوستر ايراني شديم و آن عکسي بود که Lehnert بين سالهاي 1904 و 1906 در تونس گرفته بود، و سپس در اوايل دهه بيست به صورت کارت پستال چاپ و توزيع شده بود.

                                    

Radolf Franz Lehnret (1878 1948) که اهل جمهوري چک امروزي بود، در سال 1904 به همراه Ernst Heinrich Landrock ( 1878 1966) آلماني به تونس آمد، اولي به عنوان عکاس و دومي به عنوان ناشر و مدير. از آنجايي که Lehnret در سال پيش از آن اقامتي کوتاه در تونس داشت، علاقه زيادي به مناظر طبيعي و ساکنان آنجا پيدا کرده بود. شرکت اين دو (L&L) به صورت تخصصي به چاپ تصاوير از مناظر زيبا در تونس و مصر مي­پرداخت و هزاران عکس و کارت­پستال از اين مناطق چاپ نمود.

عکسهاي Lehnert نه تنها بيابان، تپه هاي شن روان، بازارها و مناطق محلي تونس را نشان مي­داد، بلکه شامل تصاويري از پسران و دختران نابالغ جوان بود که سني بين کودکي و نوجواني و چهره اي بين زن و مرد داشتند.

هيچ شکي نيست که کارت پستال نشان داده شده در شکل ۱(شکل بالا)که براساس شماره گذاري L&L، شماره آن 106 است به عنوان مدل پوسترهاي ايراني مورد استفاده قرار گرفته است. به علاوه، نام کارت پستال شماره 106 محمد است، که اين خود به تنهايي ميتواند نشان دهد که چرا تصويرگران ايراني آنرا به عنوان مدلي از حضرت محمد(ص) انتخاب نمودهاند.

تصوير، نمايشگر چهره يک نوجوان خندان است، با دهاني نيمه باز، عمامه اي بر سر و گل ياسمني بر گوش. همين چهره در کارت پستالهاي ديگري و تحت عناوين ديگري از قبيل احمد، جوان عرب و غيره تصوير شده است.

کشف مسيري که باعث گرديده تصاوير چاپ شده در دهه بيست به دست ناشران تهران و قم در دهه نود برسد، براي ما ممکن نبوده است. اما اين سوال وجود دارد که چه چيزي باعث شده که ناشران ايراني شباهتي بين پيامبر اسلامي در سنين نوجواني و تصويري يک جوان تونسي بيابند؟

قبل از جنگ جهاني اول، تصوير محمد در مجله National Geographic در ژانويه سال 1914 و تحت مقاله اي با عنوان" اينجا و آنجا" در شمال آفريقا چاپ شد که زير آن نوشته شده بود "عربي با يک گل". در دهه بيست، کارت پستالهاي تونسي L&L بين سربازان فرانسوي در شمال آفريقا بسيار محبوب بود. در دهه هاي هشتاد و نود، کتب متعددي شامل عکس اين نوجوان چاپ شد، ولي اغلب آنها عنواني غير از محمد به عکس داده­اند.

در نسخ ايراني فعلي، اصلاحاتي روي تصوير انجام شده و از فريبندگي چهره نوجوان چيزهايي نگه داشته شده است ولي از زيبايي جذاب آن کاسته شده است. به طور کلي مي­توان گفت که هنرمندان ايراني سعي کرده­اند جنبه هاي زیبا پسندانه تصوير Lehnert را کاهش دهند و تصوير را از حالت جذاب خارج نموده، به آن زيبايي مقدسي ببخشند.

 

منبع: کتابخانه تخصصی تاریخ اسلام و ایران

 

 پی نوشت:این که گفتم عکساش فرق می کرد واسه این بود که به جای اون عکس اولی اینو گذاشته بودن:
                      

اما این یکی خیلی ناشیانه اس.رسما عکسو عوض کردن.قیافه اش هم خیلی ناجور شده.اصلا آدم خوشش نمیاد.اونی هم که الان بیشتر دست مردمه همون اولیه.منم خودم داشتم.

مطلبش برای من خیلی جالب بود.اگه این جوری بوده ،عکس خوبی رو هم انتخاب کردن


:: نوع مطلب : خدا

:: نوشته شده توسط پسر آبی در سه شنبه سیزدهم فروردین 1387

لینک مطلب


مطالب پيشين



کپی برداری از مطالب وبلاگ فقط با ذکر منبع مجاز میباشد .

All Rights Reserved 2005-2006 © by mahtab-blue

Template Design by pesar.blue

All Rights Reserved 2005-2006 © by mahtab-blue.blogfa.com .:. Template Design by data-source.coo.ir